يکشنبه ٠٣ شهريور ١٣٩٨
مرکز آموزش مجازی
نهاد در شبکه های اجتماعی
حوزه علوم اسلامی پرسش و پاسخ
ارسال خبر
کانون ها چندرسانه ای
ائمه جماعت
صفحه اصلي > خانه > نمایش محتوا 
اخبار > منظور شهيد مطهري(ره) از جمله «مردم سالاري در غرب يعني حيوانيت رها شده و مردم سالاري ديني يعني انسانييت رهاشده» چيست؟
 


  چاپ        ارسال به دوست

منظور شهيد مطهري(ره) از جمله «مردم سالاري در غرب يعني حيوانيت رها شده و مردم سالاري ديني يعني انسانييت رهاشده» چيست؟

تبيين دقيق اين موضوع نيازمند توجه به مباني فلسفي و انسان شناختي در دو مکتب ليبراليسم و اسلام مي باشد؛ از اين منظر انسان در درون خود خواهش ها و اميال گوناگوني دارد: 

برخي اميال او حيواني است و برخي جنبه هاي الهي و رحماني، الهام بخش استاد در اين نظريه، قرآن كريم و منابع اسلامي است: از نظر اسلامي اين مسئله حل است كه انسان در عين آن كه يك حيوان است، به تعبير قرآن كريم نفخه اي از روح الهي و لمعه اي از ملكوت الهي نيز در وجود او هست و نور ملكوتي در وجود هر انساني هست. 

اکنون زماني که صحبت از آزادي مي شود بايد ديد که کداميک از جنبه ها و اميال انسان منظور است:

آزادي که «مبناي دموکراسي غربي قرار گرفته است، در واقع نوعي حيوانيت رها شده است.» که تمام هدف آن رهايي اميال حيواني انسان از قيود اخلاقي ارزشي و ديني مي باشد. در اسلام مبنا و اساس آزادي، خواست و هوس و اراده، فرد نيست، بلکه استعدادهاي والاي بشر است. دموکراسي اسلامي مي خواهد آزادي واقعي – در بندکردن حيوانيت و رها ساختن جنبه متعالي انسانيت – به انسان بدهد. دموکراسي اسلامي براساس آزادي انسان است. اما اين آزادي انسان، در آزادي شهوات خلاصه نمي شود... کمال انسان در انسانيت و عواطف عالي و احساسات بلند اوست. 

اگر بخواهيم مردم سالاري ديني را با دموکراسي غربي بسنجيم، بايد گفت: «دموکراسي در اسلام يعني انسانيت رهاشده؛ حال آنکه اين واژه در قاموس غرب معناي حيوانيت رها شده را متضمن است از اين رو، استاد شهيد دردمندانه فرياد بر مي آورند که: بعضي اين چيزها را به نام آزادي و احترام به عقيده انجام مي دهند. مي گويند حيثيت ذاتي بشر او را لازم الاحترام کرده و لازمه احترام به بشر، احترام به عقايد او و مقدسات اوست؛ هر چه باشد ولو بت باشد. ولو بت ژاپني ها صورت عضوي از بدن باشد؛ يا مثل [بت] هندوها گاو باشد. اما بايد بدانيم که احترام به بشر و حيثيت ذاتي بشر ايجاب مي کند که اين زنجيرها را که به دست خود بسته است، بازکنيم؛ نه آن که چون بشر به دست خود بسته است، پس لازم الاحترام است. 

ما عمل ابراهيم بت شکن و موسي که گوساله سامري را آتش زد«و انْضُرْ اِلي اِلهِکَ ظَلْتَ عَلَيهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَ لَننسِفَنَّهُ فِي اليمِ نَسْفاً» (طه:97) و عمل رسول خدا را که بت ها را شکست و دور ريخت تصويب مي کنيم؛ نه عمل کورش يا ملکه انگلستان و يا دولت انگلستان را که به بت پرست ها اجازه [تأسيس] بت خانه مي دهد و نام اين عمل زشت را آزادي خواهي و دموکراسي مي گذارد. اين ها از لحاظ سياست به مفهوم امروز صحيح است؛اما از لحاظ بشريت غلط است. بنابراين، بر اساس انسان شناسي اسلامي، مصلحت انسان برخواست او تقدم دارد. اگر تمايلات انسان را ريشه و منشأ آزادي و دموکراسي بدانيم، همان چيزي به وجود خواهد آمد که امروز در مهد دموکراسي هاي غربي شاهد آن هستيم. 

در ادامه جهت مطالعه بيشتر قسمتي از کتاب پيرامون انقلاب اسلامي که استاد مطهري به تبيين تفاوتهاي آزاديها و دمكراسى غربى با آزادي و مردمسلاري اسلامى پرداخته، آورده مي شود: «در اسلام همانطور كه شما توجه داريد، آزادى فردى و دمكراسى وجود دارد، منتها با تفاوتى كه ميان بينش اسلامى و بينش غربى وجود دارد كه آنها را بعدا توضيح مى دهم. با توجه به اين نكته روشن مى شود كه در عبارت جمهورى دمكراتيك اسلامى، كلمه دمكراتيك حشو و زائد است، به علاوه، در آينده وقتى كه مردم در دولت جمهورى اسلامى يك سلسله آزادي ها و دمكراسى ها را به دست آوردند، ممكن است بعضى ها پيش خود اين طور تفسير بكنند كه اين آزادي ها و دمكراسى ها نه به دليل اسلامى بودن اين جمهورى كه به دليل دمكراتيك بودن آن حاصل شده است. يعنى اين جمهورى دو مبنا و دو بنياد دارد، بنيادهاى دمكراتيك و بنيادهاى اسلامى. و آنچه كه به آزادى و حقوق فردى و دمكراسى ارتباط پيدا مي كند، مربوط است به بنياد دمكراتيك اين جمهورى و نه به بنياد اسلامى آن، و در مقابل يك سلسله قواعد عبادات و معاملات وجود دارد كه به جنبه اسلامى حكومت مربوط مي شود. ما ميخواهيم تاكيد كنيم كه چنين نيست.

اولا: به مصداق مصرع معروف: چونكه صد آمد، نود هم پيش ماست، وقتى كه از جمهورى اسلامى سخن به ميان بياوريم به طور طبيعى آزادى و حقوق فرد و دمكراسى هم در بطن آنست. ثانيا: اساسا مفهوم آزادى به آن معنا كه فلسفه هاى اجتماعى غرب اعتقاد دارند با آزادى به آن معنا كه در اسلام مطرح است تفاوت عمده و بنيادى دارد. ما كه مي خواهيم كشورى بر اساس بنيادهاى اسلامى بناكنيم، نمي توانيم اين ريزه كاريها و ظرافت ها را ناديده بگيريم. در باب اينكه ريشه و منشاء آزادى و حقوق چيست، گفته اند انسان آزاد آفريده شده، پس بايد آزاد باشد. و اما در جواب اين سؤال كه چرا همين پاسخ در مورد مثلا گوسفند صادق نيست، نظرات متفاوتى وجود دارد.

در غرب ريشه و منشا آزادى را تمايلات و خواهشهاى انسان مي دانند و آنجا كه از اراده انسان سخن مي گويند، در واقع فرقى ميان تمايل و اراده قائل نمي شوند. از نظر فلاسفه غرب انسان موجودى است داراى يك سلسله خواست ها و مى خواهد كه اين چنين زندگى كند، همين تمايل منشا آزادى عمل او خواهد بود. آنچه آزادى فرد را محدود مي كند آزادى اميال ديگران است. هيچ ضابطه و چهارچوب ديگرى نمي تواند آزادى انسان و تمايل او را محدود كند. آزادى به اين معنى كه عرض كردم و شاهد هستيم كه مبناى دمكراسى غربى قرار گرفته است، در واقع نوعى حيوانيت رها شده است. اين كه انسان ميلى و خواستى دارد و بايد بر اين اساس آزاد باشد، موجب تميزى ميان آزادى انسان و آزادى حيوان نمي شود. 

حال آن كه مسئله در مورد انسان اينست كه او در عين اينكه انسانست حيوان است، و در عين اينكه حيوان است، انسان است. آدمى يك سلسله استعدادهاى مترقى و عالى دارد كه ملاك انسانيت اوست. تفكر منطقى انسان-و نه هر چه كه نامش تفكر است-تمايلات عالى او، نظير تمايل به حقيقت جويى تمايل به خير اخلاقى، تمايل به جمال و زيبايى، تمايل به پرستش حق و... اين ها از مختصات و ملاك هاى انسانيت است. بشر به حكم اينكه در سرشت خود دو قطبى آفريده شده، يعنى موجودى متضاد است و به تعبير قرآن مركب از عقل و نفس، يا جان-جان علوى-و تن است،محال است كه بتواند در هر دو قسمت وجودى خود از بي نهايت درجه آزادى برخوردار باشد رهايى هر يك از دو قسمت عالى و سافل وجود انسان، مساوى است با محدود شدن قسمت ديگر. 

اگر تمايلات انسان را ريشه و منشاء آزادى و دمكراسى بدانيم همان چيزى بوجود خواهد آمد كه امروز در مهد دمكراسى هاى غربى شاهد آن هستيم. در اين كشورها، مبناى وضع قوانين در نهايت امر چيست؟ خواست اكثريت. و بر همين مبنا است كه ميبينيم همجنس بازى، به حكم احترام به دمكراسى و نظر اكثريت قانونى ميشود. استدلال تصميم گيرندگان و تصويب كنندگان قانون اينست كه چون اكثريت ملت ما در عمل نشان داده كه با همجنس بازى موافق است، دمكراسى ايجاب ميكند كه اين امر را بصورت يك قانون لازم الاجرا در آوريم. اگر از اينها بپرسيم آيا براى انسان صراط مستقيمى وجود دارد كه او را به تكامل معنوى برساند، كه قهرا اگر جواب مثبت باشد بايد بپذيرند كه براى دور نيفتادن از مسير، هدايت و مراقبت لازمست، جواب منفى مى دهند. يعنى اين ها معتقدند كه صراط مستقيمى وجود ندارد بلكه راه همانست كه خود انسان آن گونه كه مي خواهد مى رود. و اين نظير تئورى معروف ملا نصر الدين است كه روزى سوار قاطر بود پرسيدند كجا مي روى، گفت هر جا كه ميل قاطر باشد. جامعه دارنده معيارهاى دمكراسى غربى به كجا مي رود؟ آنجا كه ميل ها و خواست هاى اكثريت ايجاب مي كند. در نقطه مقابل اين نوع دمكراسى و آزادى، دمكراسى اسلامى قرار دارد. دمكراسى اسلامى بر اساس آزادى انسان است اما اين آزادى انسان، در آزادى شهوات خلاصه نمي شود. 

البته اسلام دين رياضت و مبارزه با شهوات بمعنى كشتن شهوات، نيست. بلكه، دين اداره كردن و تدبير كردن و مسلط بودن بر شهوات است اين مطلب واضح تر از آن است كه بخواهم در اطرافش توضيح بيشترى بدهم. كمال انسان در انسانيت و عواطف عالى و احساسات بلند اوست. اينكه مي گویيم در اسلام دمكراسى وجود دارد به اين معنا است كه اسلام مي خواهد آزادى واقعى-دربند كردن حيوانيت و رها ساختن انسانيت-به انسان بدهد. اينجا براى توضيح مطلب مثالى ميزنم ضمن اين مثال دو نوع آزادى را با هم مقايسه مي كنم و شما خودتان قضاوت كنيد كه كداميك آزادى واقعى است. در تاريخ مي نويسند وقتى كورش وارد بابل شد، مردم را در اعتقادشان آزاد گذاشت، يعنى بت پرست ها را در بت پرستى، حيوان پرست ها را در حيوان پرستى، و... همه را آزاد گذاشت و هيچ محدوديتى براى آنان قائل نشد. در معيار غربى كورش يك مرد آزادي خواه به حساب مي آيد. زيرا او به آزادى بر مبناى تمايلات و خواست هاى مردم احترام گذاشته است. ولى در تاريخ ماجراى ابراهيم خليل را هم درج كرده اند.

حضرت ابراهيم، برعكس كورش معتقد بود كه اين گونه عقايد جاهلانه مردم، عقيده نيست، زنجيرهایى است كه عادات سخيف بشر به دست و پاى او بسته است. او نه تنها به اين نوع عقائد احترام گذاشت بلكه در اولين فرصتى كه به دست آورد بت ها و معبودهاى دروغين مردم را در هم شكست و تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت و از اين راه اين فكر را در مردم القا كردكه به عاجز بودن بتها پى ببرند و به تعبير قرآن بخود بازگردند و خود انسانى و والاى خويش را بشناسند. با معيارهاى غربى كار ابراهيم خليل بر ضد اصول آزادى و دمكراسى است، چرا؟ چون آن ها مي گويند بگذاريد هركس هركارى دلش مي خواهد بكند، آزادى يعنى همين. اما منطق انبياء غير از منطق انسان امروز غربى است. رسول اكرم(ص) را در نظر بگيريد، آيا وقتى كه آن حضرت وارد مكه شد، همان كارى را كرد كه كورش در بابل انجام داد؟ يعنى گفت به من ارتباط ندارد، بگذار هر كه هر كار مي خواهد بكند، اين ها خودشان به ميل خودشان اين راه را انتخاب كرده اند پس بايد آزاد باشند، يا آن كه بت ها را خرد كرد و به اين وسيله آزادى واقعى را به آن ها ارزانى داشت؟ از ديدگاه اسلام، آزادى و دمكراسى بر اساس آن چيزى است كه تكامل انسانى انسان ايجاب مي كند، يعنى آزادى، حق انسان بما هو انسان است، حق ناشى از استعدادهاى انسانى انسان است، نه حق ناشى از ميل افراد و تمايلات آنها. دمكراسى در اسلام يعنى انسانيت رها شده، حال آن كه اين واژه در قاموس غرب معناى حيوانيت رها شده را متضمن است.»


منابع:
1. پيرامون انقلاب اسلامي، مرتضي مطهري.
2. حقوق بشر و آزادي از ديدگاه شهيد مطهري، سايت صدا و سيماي جمهوري اسلامي.


١٢:٠٣ - يکشنبه ١٤ ارديبهشت ١٣٩٣    /    عدد : ٣٦٣٩٦٥    /    تعداد نمایش : ١٨٣٤


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




تبلیغ
  • نهمین دوره طرح ضیافت اندیشه استادان
    نهمین دوره طرح ضیافت اندیشه استادان

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر را وارد کنید:
عضویت سایت
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 368887 | بازدید امروز : 101 | کل بازدید : 3866593 | بازدیدکنندگان آنلاين : 4